تبليغاتX
crazy
با من ماندن خطر کردن است.کار تو درست بود.....!

 

 

با "آب " آغاز کردیم که سرچشمه همه چیز است بعد رفتیم سراغ "بابا" که"نان آ"ور است .

آن" مرد" را دیدیم که در " باران" با اسب آمد .بعد "او"را دیدیم .به او" توت " دادیم و با "او دو.ست " شدیم .

چقدر با "امین و اکرم " درس خواندیم به "دبستان" رفتیم" چای" خوردیم"آش کشک" درست کردیم .

کیف و کتابشان را جمع کردیم و با هم به" مسافرت "رفتیم .به دیدن پدر بزرگ رفتیم و "سگ    و گوسفندانش"  را دیدیم به باغ عمو حسین رفتیم و از بین شاخه های  تیغ دار" انار" چیدیم .    به "جوجه" جواد آب و دانه دادیم به کمک جلال رفتیم تا برای پرنده ها" لانه" درست کنیم به دیدن شبهای مهتابی نشستیم دست و صورت خودرا با آب و" صابون" شستیم و و با "حوله" خشک کردیم ،مسواک زدیم تا دندان و لثه هایمان سالم بمانند .به گل "ژاله" فراموشکار آب   دادیم تا پژمرده نشود ،سرزده به مهمانی" کوکب خانم" رفتیم و دلی اتز عزا در آوردیم .دعا کردیم "حسنک" زودتر بیاید تا گا و گوسفند و مرغ و. خروسش بیش از این گرسنه نمانند با "کبری" حیاتی ترین تصمیم زندگی مان را گرفتیم" پترس" را تحسین کردیم و" ریز علی"را    که از او هم پترس تر بود دوست د اشتیم رفتیم در" جنگلهای گیلان" نرم و نازک چست و   چابک درس زندگی آموختیم بازی کردیم ،خندیدیم شعر خواندیم ،عشق ورزیدیم....

 

 اینها تمام خاطرات مشترک میلیونها نفر است ،خاطراتی که بین این همه فرمول و نظریه و معادله هنوز درگوشه ذهنمان باقی مانده اند

 

یاد اون روزها بخیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 7:10 PM  توسط crazy  |